شنبه 1385/01/19
همسایه می شوی تا دیوار را فراموش کنم؟
حاضر می شوی تا غایب نباشم؟
مردودم می کنی تا دوباره بخوانمت؟
لالایی می گویی تا شاعر شوم؟
می مانی تا به مرگ بخندم؟؟؟
نوشته شده توسط مسعود میر در ساعت 11:0 بعد از ظهر | لینک
|
سه شنبه 1385/01/01
کشاکش ساعتها را نظاره گر بودم
سال که صفر شد
ماه که یک شد
و روز
چه ببوسمش؟
سایه ی مهربانی پرسیده بود
و من هنوز دلتنگ می اندیشم
این غم چه می خواهد،برای پرواز
جز تن
بی من
و درد ابتلا
چه زیبا سرایت می کند...
نوشته شده توسط مسعود میر در ساعت 1:18 قبل از ظهر | لینک
|
